اللهم اشف - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 6:24
همون مورد پست قبل؛ اومده منو صدا زده ... xa0 بهش میگم شما فرسنگ ها با من فاصله دارینxa0 میگه از چه لحاظ یعنی ؟ میگم فکری ... مذهبی ... اعتقادی ... میگه من از لحاظ درونی آدم میشه گفت دگمی ام اما نمیخوام بروز بیرونی داشته باشه ! بروز بیرونی دیگه چقدر!؟xa0واقعااا تا چقدرر خبxa0 خدا ان شالله همه بیماران...
آقای حافظ - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 6:24
راستی ... فردا آقای پدر با شمای نامعلوم و نادیده قرار دارن ... بپسندن یا نپسندن ... دلم میخواد نپسندن ولی ارزش هام و عقلم ...xa0 لعنتی ... کاش حداقل حافظ نبودیxa0 نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:57 توسط بانو|
آخرسال ... - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 6:24
خدایا اینا همش امتحانه، نه ؟ آخر سالی ... این سومین نفری بود که بهم ابراز علاقه کردxa0 سه نفری که دوتاشونو اصلا فکر نمیکردم و سومی دومین باره که ... ... دارم عاشقتون میشم... شمارو همسر مطلوبی برای خودم دیدم ... حس مشترک ... چیزهایی که برای من اولویت داشت در شما دیدم... نشد یک لحظه از یادت جدا، دل .....
نیستی دیگر ... - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 6:24
و بازم بقول رفیق چقدر منزجر کننده س شنیدن این حرفهایی که دلت میخواد از زبون کس دیگه بشنوی ... نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 18:23 توسط بانو|
... - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 6:24
دیگه تموم شد ... فقط میخواستی بهم بفهمونی که بشین سرِجات ! بدتر از این اوضاع سراغ داری؟ کسی که ۸ ماه دلت با اسمش لرزیده حالا بره خواستگاری بهترین دوستت ... چقدر این جمله که شرح ماوقع است لجنه ... عجب امتحانی بود خدا ! نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 5:28 توسط بانو|
می آیی... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 7:26
خسته نشدی از این همه نیامدن ؟ نکند آمدی فقط زندگی ام را زیر و رو کنی و بروی ... نکند خیال نیامدنت بیشتر است ... نکند من را ... نه ... نه تو می آیی و دلم رابیشتر میلرزانی... تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر میشود، دل است ...
غلامم ... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 7:26
غلام ! کجایی عشقِ قد بلندِ خوش صدایِ کتاب خونِ کربلاییِ اهل چمرانِ منxa0
مثلا گُنده باشی ... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 7:26
ولی هنوز دعا میکنم اونقدری بزرگ باشی که منو تو خودت جا بدی ...
محکمِ محکم ! - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 7:26
مرا در آغوش بگیر, که هیچ کجاخانه ی خودِ آدمنمی شود!
دغدغه دارم هموجور ... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 7:26
تو نباشی همه ی دغدغه ام تنهایست...xa0
سوال میکنم ... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 23:11
از کجا پیدایت شد ؟ چرا فکرت را هم نمیکردم ؟ چرا اینقدر خوب بودن ها و راحت بودن ها و مهربان بودن هایت دارد جلوی چشم هایم رژه میرود ؟ لعنت به تو ... و لعنت به دل من ...xa0
بازهم آمدن ... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 13:18
چقدر دلم در تب و تاب است، تو بگو اینکه از ضربان قلبم تمام بدنم تکان تکان بخورد، طبیعی است ؟! چقدر عجیب آمده ای ... چقدر مبهم آمده ای ... نمیدانم برایت باید بجنگم یانه ؟ نمیدانم خواسته شده ام یا پیشنهاد !؟ xa0
اگرها ... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 13:18
اگر مجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی از او شوریده تر دید ...
همین ! - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 23:59
کجایی آخه بی معرفت ؟!!xa0
خلا ... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 7:47
ببین ! نگاه کن ! همین وقت هاست که "نیستی" ... همین وقت ها که دلم میخواهد ببری ام هییت ... بعدهم ببری ام مزار شهدا و خودت بنشینی کنارم و مداحی بخوانی ... سرم روی گردنم و دلم در این قفسه ی تنگ, سنگینی میکند یکی خلا شانه هایت را مدام تذکر میدهد و دیگری خلا دلت را ... دلم در کنار دلت سبک میشود کاش آن مو...
مقاومت - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 19:44
وارد که شدی، نفسم بند آمد! فکرش را نمیکردم... یک نفس عمیق! یک خیال راحت از آنها که تا به حال تجربه اش نکرده بودم. کاش دلم با خودم و خودم با دلم رو راست بودیم ...
دمشق، دمِ عشق ... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:35
بانو ! شب قدر که مداح حرم روضه ی مصیبت های شما را خواند، صبر و امتحان صبر خواستم یک مرد خواستم که از حوالی خودتان باشد ... کمک کنید لایق استجابت این دعا شوم ...
دلیل قول های من ... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 15:01
نه اینکه جایت خالی باشد ها, نه ... نیستی ! مسیر را تنهایی رفتن سخت است ... دارد میرسد به مرز محال ... میدانی چیست ? اصلا من خیلی ضعیفم, خیلی کوچکم, و این آرمانها و هدفها خیلی بزرگند , تنهایی از پس رسیدنشان بی نمی آیم ... کاش بیایی تا تکیه ات کنم, و راه ببری مرا ,.. راه برویم باهم .. کاش آدمش باشی!
آرامشم تویی... - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:48
یک بانو با تمام حاشیه های بود و نبودش چه میخواهد؟ کسی که گاه گاهی که خسته از هر کسی، هر آدمی، هر کاری، هر درسی، هر سفارشی، خسته از تمام نشدن ها و نرسیدن ها، بنشیند کنارش و نگاهش بکند... همین ... باور کن سونامی ها آرام میشود از این نگاهها ...
به خاطرت ... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:03
دارم خیلی بیشتر مراقبت میکنم از خودم به خاطر تو ... فقط و فقط برای آرامش تو و زندگی مان ... یکی یکی بندهای نا درست زندگی م را دارم قطع میکنم ...

برچسب‌های مرتبط

می آیی همسفرم شوی | می آیی | می آیی در وا میشود | غلاممحمد زارعی | غلامم چاکرم بفرما | غلامم حسین طاهری | همین خوبه | همین است زندگی | همین امشب میزنم ریشمو | همین یک ساعت پیش