من آمدم که این گره ها وا شود, همین !
اصلا بنا نیست ز سر واکنی مرا ...
عرض ارادت حضرت بانو!
دختر برادرتان هستم
سفارش شده ام!
قرار است اگر اذن بدهید چند هفته ای مجاور شما باشم.
راستش یک جورهایی احساس میکنم برادرتان مرا حواله کرده به سوی شما !
گمان میکنم کلافه شده اند از دست دختری که هر بار میرود گوشه ی حجره ای, صحنی یا که گوهرشادی; لب ور میچیند و بغض میکند اما حرف نمیزند !
انگار که دیگر طاقت بیقراری دختر نازک نارنجی شان را نداشتند ...
روانه ام کردند اینجا, پیش شما, شاید که محبت های خانمانه باز کند این گره ها را ...
پ. ن:
تو آمدی که امامت کنی پری ها را ... بیا و بام شو ... ...
ما را در سایت بیا و بام شو ... دنبال میکنید
برچسب: تو آمدی ز دورها و دورها,تو آمدی,تو آمدی در اوج غمها,تو آمدی ز دورها,تو آمدی و,تو آمدی شعر,تو آمدی و من,آمدی توبر سر راهم,
نویسنده:
بازدید: 9
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 5:24